?

نوشته شده توسط پانی در جمعه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ۱٠:۳٦ ب.ظ | لينک ثابت

در صده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند.
کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود...
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و نمادی میشود برای عشق!
سِپَندارمَذگان
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سِپَندارمَذگان» یا «اِسفَندارمَذگان» نام داشته است.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سِپََندارمَذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.
سِپَندارمَذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهانبینی ایرانیان باستان است.
نوشته شده توسط پانی در پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ٢:٠۳ ب.ظ | لينک ثابت
: « كودك كه بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید كشورم را تغییر دهم . بعدها كشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانوادهام را متحول كنم . اینك كه در آستانه مرگ هستم میفهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم » !!!
نوشته شده توسط پانی در یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ٧:۱۱ ب.ظ | لينک ثابت
نوشته شده توسط پانی در پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٥٦ ق.ظ | لينک ثابت
نوشته شده توسط پانی در پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٥٠ ق.ظ | لينک ثابت
نوشته شده توسط پانی در پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ۱:٠٠ ق.ظ | لينک ثابت
نوشته شده توسط پانی در چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ٢:۳۳ ب.ظ | لينک ثابت
جای دانه گرمترین گوشه دل خاک است ؛جایی که کمی هم رطوبت باران روزهای قبل را دارد؛گاهی دلم میخواهد جای یک دانه باشم؛کسی از راه برسد و مرا در گرمترین گوشه دل خاک بکارد.
نوشته شده توسط پانی در چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ٢:۱٦ ب.ظ | لينک ثابت

عشق است و آتش و خون
داغ است و درد دوری
کی می توان نگفتن ٬ کی می توان صبوری
کی میتوان نرفتن؟
با دوست عشق زیباست ٬ با یار بی قراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری ...
نوشته شده توسط پانی در شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ۳:٤٢ ق.ظ | لينک ثابت

فروهر ( فره وشی )
نیاکان خرد مند و فرهیخته ما ، از چند هزار سال پیش ، چنین دریافتن بودند که در تن انسان زنده، پنچ نیرو ( یا گوهره ) ، بهم پیوسته و درهم آمیخته اند ، و پویندگی و بالندگی انسان ، از کوشش و جوشش آنهاست . این پنج نیرو یا گوهره ، بنا به نوشته های اوستا ( برای نمونه در یسنا ، هات 26 ، بند 4,6 ) ، چنین اند : جان ، وجدان ، دریافت ( ادراک ) ، روان ، و فروهر . فروهر از نظر واژگانی ، از دو واژه ساده فر ( به معنی فرا و پیش ) و وهر ( به معنی برنده ؛ کشنده و راننده ) درست شده است و معنی ترکیبی آن میشود ( پیش بر و فرا برنده ) .
این واژه در اوستا فروشی FRAVASHI و در زبان پهلوی فروهر FRAVAHR گفته می شود . و به معنی قوه ی پیشرفت و ترقی می باشد .ذره ای ( نیرو ) از ذرات پرتو اهورائی ( همان ذات ) است که در وجود انسان از طرف خداوند به ودیعه گذاشته شده است و باعث پیشرفت و تکامل انسان بوده تن و روان را بسوی رسائی و جاودانی رهبری می کند ، باید یاد آور شد که پس از مرگ فروهر انسان به همان صورت اولیه خود به اصل خود می پیوندد .
بعضی از خاور شناسان بیگانه از روی بی اطلاعی از اصول مزدیسنا این پیکره را که بر دل کوهها کنده شده شکل اهورا مزدا دانسته و عده ای نیز به تقلید از آنها موضوع را تکرار نموده اند در صورتی که اگر به کتاب اوستا مراجعه نمائیم خواهیم دید که اهورا مزدا ، خدای یگانه زرتشتیان ، روح مجرد است و در هیچ قسمتی از اوستا به شکلی مجسم نشده است . زرتشتیان برای فروهر شکل و نگاره ای درست کرده آن را آرم خود قرار داده که هر قسمت آن مقهوم ویژه ای دارد .
فروهر ، برترین و عالی ترین گوهر وجود انسان است . این ، همان پرتوی از فروغ بیکران ذات اهورامزدا است که در وجود همه آفریده ها از جمله انسان به ودیعه نهاده شده است . این ، همان گوهری است که چون از سرچشمه نور و گرمای نامحدود نیکی پاکی ، مهربانی ، رسایی ، جاودانگی و دریک کلام از راستی آمده است میکوشد که روان انسان را به سوی این ویژگیها ، رهبری نماید . این ، همان گوهریست که روان را از گرایش به کژی ها ، کاستی ها ، نارسایی ها و از آنچه که در مفهوم دروغ می گنجد ، باز می دارد تا روان بتدریج از بدی ها پاک شود و شایستگی دریافت حقیقت هستی را بدست آرد . نگاره فروهر ، یاد آور هماره این پیمان مقدس بین آفریده اندیشمند و آفریدگار خردمند است .
1. سیمای پیر و نورانی فروهر ، یاد آور آن است که برای پرواز به سوی رسایی جاودانگی ، بهره گیری از راهنمایی استادان پارسا و پیران خردمند ، ضرورت دارد . و یا به عبارتی پیرمرد نگاره فروهر از سر تا سینه همانند پیری جهاندیده و دانا و کامل می باشد ، که با تو جه به آن در زندگی همیشه باید خرد و دانائی را پیشه کرد .
2. دستهای پیرمرد : دست افراشته به طرف بالا علامت دعا و ثنا به درگاه اهورا مزدا می باشد . و یا به عبارت دیگر دست راست او به جلو و بالا کشیده شده است ، و این نشان آن است که آرمان و هدف انسان باید پویش و پرواز به جلو و بالا باشد .
3. حلقه ای که در دست چپ او قرار دارد حلقه مهر ودوستی را هدیه می دهد البته زرتشتیان اعتقاد دارند که این حلقه نشانه پیمانی است که انسان در بدو خلقت خود ، با هستی بخش بزرگ دانا بسته است ، و آن مبارزه پیگیر و خستگی ناپذیر با ناراستی ، برای نیرو بخشیدن به فروزه راستی ، در جهان است .
4. دایره میان نگاره علامت بی پایانی روزگار و برگشت اعمال و کردار انسان به خود او می باشد . ( همان دون به دون یا گردش زندگی ) . البته چنین نیز تفسیر شده است که حلقه دور کمر او ، نشانه آن است که انسان از بند وابستگیهای دروغین دراین جهان ، در گذرد تا شایستگی و توانایی پرواز به سر چشمه خورشید حقیقت را بیابد و هر عمل و کرداری که در زندگی صورت گیرد نتیجه آن عمل در این دنیا متوجه انسان شده و اثر آن باقی خواهد ماند و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای ( پادفره ) آن برخوردار خواهد شد .
5. دو رشته آویخته نشانه سپنتا مینو ( خوی خوبی ، نیکی ) و انگره مینو ( خوی بدی ، زشتی ) است که همیشه ممکن است در اندیشه انسان ظاهر شوند و وظیفه هر فرد زرتشتی است که خوبی را در اندیشه خود قرار داده و بدی را از آن دور کند .
6. دامن سه طبقه نشانه بد اندیشی ( دژومت ) ، بد گفتاری ( دژوخت ) و بد کرداری ( دژورشت ) می باشد که براساس این باور باید به زیر افکنده شود . نشان آن است که انسان ، در میدان مبارزه نیکی و بدی ، باید اندیشه و گفتار و کردار بد را رها سازد تا زمینه رشد و بالندگی نیکیها ، در اندیشه او ، فراهم گردد .
7.بالهای پیکره : تقسیم های سه گانه بالها نشان سه اصل مهم مزدیسنا یعنی هومت ( اندیشه نیک ) هوخت ( گفتار نیک ) هورشت ( کردار نیک ) می باشد که انسان به کمک آن به درجه کمال می رسد .دو بال باز فروهر که هر کدام به سه بخش تقسیم شده است بیان کننده این معناست که انسان پس از فروهشتن اندیشه و گفتار و کردار زشت ، باید با بالهای باز و نیرومند با اندیشه و گفتار و کردار نیک ، بسوی رسایی و سرافرازی پرواژ کند .
* * * *
علامه دهخدا در فرهنگ لغت نامه خود در باره معنی فروهر چنین آورده است :
فروهر.[فُ هَ] (اِ) در پهلوى فروهر( fravahr)، فارسى باستان ظاهراً فرورتى( fravarti) و در اوستا فرهوشى( fravashi). در اصل مركب از دو جزء فره یا فرا به معنى پیش و «ور» به معنى پوشاندن، نگهدارى كردن و پناه بخشیدن. طبق مندرجات اوستا فروهر نیرویى است كه اهورمزدا براى نگهدارى آفریدگان نیك ایزدى از آسمان فروفرستاده و نیرویى است كه سراسر آفرینش نیك از پرتو آن پایدار است. پیش از آنكه اهورمزدا جهان خاكى را بیافریند، فروهر هر یك از آفریدگان نیك این گیتى را، در جهان مینوى زبرین بیافرید و هر یك را بنوبهء خود براى نگهدارى آن آفریدهء جهان خاكى فرومىفرستد و پس از مرگ آن آفریده، فروهر او دیگر باره بسوى آسمان گراید و به همان پاكى ازلى بماند. اما هیچگاه كسى را كه به وى تعلق داشت فراموش نمیكند و هر سال یك بار به دیدن وى مىآید و آن هنگام جشن فروردین است، یعنى روزهایى كه براى فرودآمدن فروهرهاى نیاكان و پاكان اختصاص دارد. (از حاشیهء برهان چ معین). || به معنى جوهر كه در مقابل عرض باشد. (برهان). از فرهنگ دساتیر است. رجوع به دساتیر ص 258 شود.
( فرهنگ لغت نامه دهخدا )
* * * *
منابع :
فرهنگ لغت نامه دهخدا .
فرهنگ خود را بیشتر بشناسیم ( چاپ موسسه هومت )
نرم افزار کتیبه زمان
از نوروز تا نوروز ( آداب و رسوم زرتشتیان ) موبد کورش نیکنام
گاهنامه راستی
نوشته شده توسط پانی در پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٥٦ ق.ظ | لينک ثابت
فهرست اصلي
نويسندگان
دوستان
نوشته هاي پيشين
آمار سايت
POWERED BY
This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting